#گودبای_تهران_پارت_316

داشت آروم آروم می اومد نزدیک... که ، یهو صدای صدای شلیک گلوله تفنگ بلند شد.

جیغ وحشتناکی کشیدمو سریع گوشامو گرفتم...

آروم زیر چشمی به حمید نگاه کردم.

یهو پخش بر زمین شد و قامت سیاوش پدیدار شد!



تاحالا تو عمرم انقدر از دیدنش خوشحال نشده بودم



بیخیال وضعیتم خودمو پرت کردم بغ*لشو سرمو گذاشتم رو سینش تا میتونستم‌گریه کردم

انگار خدا اونو فرشته نجات من کرده بود.....نمیخاستم این فرشته ولم کنه

اگه ولش میکردم میرفت

من میترستم....از همه چی میترسم

اونم منو سفت تو ب*غلش گرفته بود

با صدای لرزونو هراسون از ب*غلش اومدم بیرونو به چشماش نگاه کردم گفتم: سیاوش بدبخت شدم


romangram.com | @romangram_com