#گودبای_تهران_پارت_314

سریع عکسو پارش کردم.....ریز ریزش کردم

حمید ی خنده ترسناک کردو گفت: اونو پارش کردی.....ببینم اونیکه دست دخترش میرسه روهم میتونی پارش کنی؟

جیغ زدم: عوووووووووضی تو که اون عکسو نفرستادی براش؟

خم شد روم گفت: چرا نفرستم ها؟

بعد یهو بازوهامو گرفتو منو از زمین کند برد سمت خونه

خورد شدن استخون بازومو حس میکردم

اما هیچی برام مهم نبود حس میکردم دنیا برام به اخر رسیده

اگه نازنین اون عکسو دیده باشه چی؟؟؟؟

رفتیم تو خونه......توش از بیرونش داغون تر بود

دوباره منو پرت کرد ؛ سریع با ترس از جام بلند شدم تکیه دادم به دیوار ؛ قلبم از ترس تند تند میزد.

نفس کشیدن واسم سخت شده بود ، وایساده بودمو فقط به کارای حمید نگاه میکردم.

رفت از تو ی اتاق ی بطری مش.ر*وب اوردو با خنده گفت:

-اول ببینم چی هستی که سیاوش نگهت داشته بعد میفرستمت اون دنیا!


romangram.com | @romangram_com