#گودبای_تهران_پارت_313
با خنده کریه گفت: خوب با مرتیکه **** حال میکردی
گفتم: خفشو احمق اون بابای دوستمه
محکم زد دره گوشم....جوری که پرت شدم کف حیاط
ی عکس از جیبش در اورد پرت کرد سمتم گفت: اعع بابای دوستت؟ دوستت میدونه داری چه غلطایی میکنی؟ طرفای ما که بودی ازین افتاب مهتاب ندیده ها بودی
اینو گفتو محکم با پاهاش کوبید تو پهلوم
با تموم وجوووودم جیغ زدمممممم
از درد به خودم پیچیده بودم
با تمام دردام باز دستامو دراز کردم سمت عکسو کشیدم سمت خودم تا ببینم چیه
با عکسی که دیدم قلبم از ترس یهو ریخت
همون صحنه ظهره
همون موقع که سیاوش بی هوا اونکارو کرد
منتها تو این عکس انگار با شوق داریم اینکارو میکنیم
romangram.com | @romangram_com