#گودبای_تهران_پارت_312

سیاوش چیشد پس؟

نفسام در نمی اومد

پاهام وحشتناک میلرزید

نمیدونم چقدر از زمان گذشته بود!

محکم پیچید تو ی خیابون خلوت

وسطای خیابون وایساد ماشینو خاموش کرد

اگه بگم خشکم زده بود دروغ نگفتم

اصلا پاهام لمس نداشت

محکم منو از ماشین کشید بیرون جوری که درد بازوم تا مغزو استخونم‌رفت

رفتیم سمت ی خونه حیاط دار

درو بازکردو منو سریع فرستاد تو خودشم اومدو درو بست

از فکر اینکه میخواد چه بلایی سرم بیاره قلبم وایساده بود

با صدای لرزون به چشمای کثیفش نگاه کردمو گفتم: حمید به جون مامانم اگه دست بهم بزنی خودمو میکشم


romangram.com | @romangram_com