#گودبای_تهران_پارت_311

واسش دست تکون دادم

اونم با ذوق دست تکون داد

اخییییییی عزیززززززم دستای کوچولوشوووو

ماشین پشتیش ی خانواده بودن....چقدر خونگرمو صمیمی

خوشبحالشون

تو همین فکرا بودم که دره ماشین باز شد

سیاوش ماشینو روشن کردو سریع گاز داد

بزار بهش بگم‌گوشیمو پس بده

سرمو برگردوندم سمتش و با چیزی که دیدم جیغمممم رفت هوا : حممممممممممممید



خنده شیطانی کردو گفت: هاا؟ چیه ج**ه

وحشتناک گااااز میداد

از ترس سکترو زده بودم.....خشک شدن خونو تو رگام حس میکردم


romangram.com | @romangram_com