#گودبای_تهران_پارت_310
بلاخره بعد یکم پیاده روی رسیدیم به ماشین
سریع سوار شدم
سیاوشم سوار شد
ماشینو روشن کردو گاز داد
بعد ی ربع از جنگل ترسناک اومدیم بیرونو وارد جاده شدیم
اخیشششششش
خدایا شهرو پر از دشمن کن ولی هیچ وقت خالیش نکن! تنهایی ماله خودته فقط اوس کریم!
خلاصه
رفتیم پمپ بنزین
سیاوش ماشینو خاموش کرد پیاده شد رفت
منم خیره شدمب ی دختر کوچولوی ناز که تو ماشین بغلی بودو داشت شیطونی میکرد
موهای خرماییشو خرگوشی بسته بود
romangram.com | @romangram_com