#گودبای_تهران_پارت_306

سیاوش بعد پنج دقیقه اومد!

اومد صاف کناره من نشست!!!

گفتم: اعع برو سر جای خودت دیگه چرا اینجا نشستی

دستشو انداخت رو پشتی ایی که بهش تکیه داده بودمو گفت: اینجا ویوش بهتره

ای کوفت

دوده قلیونو داد بیرونو در گوشم گفت: واسه تو که بد نشد

-چی؟

+مرگ هاشم

-از ی جهت نه....ولی اگه پسراش مادرمو بیرون کنن یا اذیتش کنن چی؟

+مگه قرار نیست مامانت بیاد تهران با ما زندگی کنه؟

نمیخواستم‌وارد این بحث شم

بزار سیاوش فکر کنه یکم رام شدم

منکه قراره اخره هفته برم!


romangram.com | @romangram_com