#گودبای_تهران_پارت_305

خیلی دلم میخواست بُدوام فرار کنم اما میدونم تهش به هیچی نمیرسم.

پس منم خیلی اروم کنارش به راه افتادم

بقیه راه به سکوت گذشت تا اینکه رسیدیم به ی سفره خونه شیک

بزرگ بود اما به جز دو سه تا تخت بقیه خالی بودن

با سیاوش رفتیم رو تختی نشستیم که کنارش دیوار بزرگ شیشه ایی بودو طبیعت بیرون معلوم بود

خیلی جذااااابو خوشگل بود

یکم از سیاوش خجالت میکشیدم اما اون بی آر تر از این حرفا بود!

ی پسره واسمون قلیون اورد

سیاوش گوشیش زنگ خورد....بلند شد گفت: الان میام

بعد از سفره خونه رفت بیرون

سره ی تخت ی اکیپ دختر پسر نشسته بودن.....سره یکی دیگه دو سه تا مرد سن دار

یه تخت دیگه ام اکیپ پسر بودن

همشون مشغول قلیون کشیدن بودن


romangram.com | @romangram_com