#گودبای_تهران_پارت_299
ی نفس عمیق کشید گفت: از همون ۴ سال پیش که پات به زندگیم باز شد
-اون موقع من فقط ۱۸ سالم بود
دوباره ی پک گرفتو گفت: منم ۳۳ سالم بود همون لحظه فکر اینو کردم که بیام سمتت اما خیلی بچه بودی....هم تو.....هم نازنین....ممکن بود بهش ضربه وارد شه!
-خب چه فرقی میکنه الانم وارد میشه.
+نه نمیشه چون ازین به بعدش دیگه امور نازنین مربوط به من نیست!
-پس مربوط به کیه؟
+شوهرش امیررضا....دیگه تقریبا راهمون جدا شده
ی نفس عمیق کشیدم....نگاهمو دوختم به جاده
سیاوش دوباره شروع کرد قدم زدن منم همینطور!
دوباره گفتم: چرا؟....چرا تصمیم گرفتی بهم بگی دوسم داری اونم انقدر دیر
جواب داد: انقدر درگیر کارو هزارتا مشکل بودم که نفهمیدم بزرگ شدیو ممکنه سرو کله ی کره خر دیگه پیدا شه!
romangram.com | @romangram_com