#گودبای_تهران_پارت_293

خلاصه

نازی سوار ماشین امیر شدو همگی راه افتادیم

تو راه سیاوش سکوتو شکستو گفت :چی به نازنین گفتی که اینطوری گارد گرفته؟

بدون اینکه بهش نگاه کنم جواب دادم: من چیزی نگفتم اون خودش بهتر از همه تورو میشناسه

ی تک خنده زد

من سرمو دوختم به شیشع ماشین تا اصلا نگاهم بهش نیوفته

یهو صداش جدی شدو گفت: کامیار کارش چیه

قاطع گفتم: نمیدونم

+کجای تهران میشینه؟

-پاسداران

+گردنت درد نگرفت؟

-نخیر

نفس عمیق کشیدو گفت: خب بنظرت چجوری میتونیم امیررضا و نازنینو بپیچونیم؟


romangram.com | @romangram_com