#گودبای_تهران_پارت_292

امیررضا: پس من میرم ماشینو میارم

امیر رفت

نازی اومد جلومو اروم گفت: میفهمی چی‌میگی دیوونه؟

تو چشماش نگاه کردمو گفتم: ما هفته دیگه رفتنی هستیم ، منم مراقب خودم هستم‌پس نگران نباش

هنوز همونجور داشت نگاهم میکرد که بی طاقت گفتم: بخدا دلم نیومد دله امیرو بشکونم

نازنین انگار متوجه حسو حالم شد واسه همین گفت: باشه ، پس هرچی شد بهم‌زنگ بزن

-اوکی

رفتم سمت ماشین سیاوش ، خودش از قبل در جلورو واسم واکرده بود

نشستم

سیاوش رو به نازنین با تحکم گفت: لازمه چیزیو گوش زد کنم؟

نازنین بی حوصله جواب داد : نه

سیاوش: خوبه




romangram.com | @romangram_com