#گودبای_تهران_پارت_291
متاسفانه این خوشی ما ثانیه ایی هم دوام نداشت!
امیررضا: نازنین ، ترنم خانوم پاشید بریم ی دوری بزنیم
دوتایی پاشیدیم
-پس کامی کجاست؟
امیررضا : نمیدونم مثل اینکه رفته ماشینشو به چنتا تعمیرگاه نشون بده
-اها
راستش یکم دپرس شدم....کامی اگه بود چرتو پرت میگفت میخندیدم
همینجور حیرون تو فکر وایساده بودم که یهو ماشین سیاوش کنارمون سبز شد
سیاوش سرشو از شیشه اورد بیرون رو به من گفت: ترنم تو با من بیا ، بزار این دوتا باهم دیگه تنها و راحت باشن
نازنین جای من جواب داد: مگه شما نمیخواستین با هستی اینا برین؟ چیشد پس؟
سیاوش با نیشخند پیروز گفت: میبینی که نرفتم
بدجوری حرکت زده بود.....اخه اگه با نازی اینا میرفتم خودمو جز ی فرد اضافی نمیدیدمو بهم عذاب میشد از طرفیم دلم نیومد ذوق امیررضا رو بشکونم پس قبل از اینکه نازنین حرفی بزنه گفتم: باشه پس من باشما میام
نازی با تعجب نگام کرد
romangram.com | @romangram_com