#گودبای_تهران_پارت_290
چند دقیقه ایی همینجوری گذشت که یهو سرو کله هستی پیدا شد
با عشوه رو به سیاوش گفت: سیاوش جان ، بچها میگن بریم بیرون نظر تو چیه
سیاوش سرشو برگردوند سمت هستی گفت:خوبه
نازنین گفت: اخجون کجا قراره بریم حالا؟
با چشم غره جواب داد: کامیارو امیررضا میخوان برن ی جای دیگه.....منو سیاوش جانو علیو ویدا میخایم بریم ی جای دیگه
نازی گفت: اها خب پس برین منو ترنمبا امیررضا کامی میریم
سیاوش ی نگاهی کرد که تو عمق چشاش میشد فهمید داره واسمون خطو نشون میکشه بعد سریع رفت سمت ویلا
هستی ام دنبالش رفت!
نازنین: اگهههه تو سیاووووشی منم دختررررتم داوش خونه خودت تو رگامه
به شوخی گفتم : خدایا منو ا دست این اسکلا نجات بده
باهم زدیم زیر خنده
خیلی حالم خوب شده بود ....حالگیری از ادمای خودخواه و مغروری مثل سیاوش خیلی دلنشینو جذابه! خخخخ
romangram.com | @romangram_com