#گودبای_تهران_پارت_274
اومدیم بریم سمت اشپزخونه که امیررضابا شیطنت گفت: ترنم میخای من جات برم؟
احسان با لبخند شیطونی گفت: اعع داداش نزن تو زوق کامی دیگه
اینو گفت همه شروع کردن به خندیدن
منوووو میگی سرخ شدممممممم
نگاهم یک آن افتاد به سیاوش
سرش پایین بود قاشقو تو دستاش فشار میداد
خلاصه منو کامی واسه خودمون غذا کشیدیم رفتیم تو اشپزخونه
عصابم خورد شده بود
اومدیم نشستیم سر میز
نفس عمیق کشیدمو اروم گفتم: کامیار مگه من بهت نگفتم که از اینکارا خوشم نمیاد؟
کامیار جدی شد گفت: مگه تقصیره منه؟ خودشون شوخی کردن
-من از نگاهایی ک رو منو تو میشه اصلا خوشم نمیاد
romangram.com | @romangram_com