#گودبای_تهران_پارت_273

به خودمون اومدیم دیدیم

هیچکی تو اشپزخونه نیست جز منو پری جونو امیررضاو کامی

با ظرف سالاد از اشپزخونه اومدم بیرون

ظرفو گذاشتم سره میز

پری جون نشست ، امیررضام کنارش

در عین تعجب هیچ صندلی خالیه دیگه ایی واسه منو کامی وجود نداشت!

هستی یکم با لحن تمسخر گفت: اوه ببخشید مامان داشت اتاق بالارو تمیز میکرد دوتا از صندلیارو بردیم اونجا

امیررضا: اشکال نداره الان میرم بیارم

کامی سریع گفت: اعع نه داداش زحمت نکش

سرشو رو کرد سمت منو گفت: منو ترنم تو اشپزخونه میخوریم

موافقت کردم

پری جون: اعه نه عزیزم اینجوری زشته پاشو امیر پاشو برو بیار

گفتم:نه پری جون لازم به زحمت نیست


romangram.com | @romangram_com