#گودبای_تهران_پارت_272
بعد با خنده نشست کنار نازی
چاقو رو با لبخندی ک از رو حرص بود اوردم پایینو مشغول خورد کردن خیار شدم
نازنین میخندید
امیررضا دستشو دراز کرد سمت سالاد که نازنینم سریع زد پشت دستشو با جیغ و داد قاطی گفت: اِ دست نزن دیگههههههههههههه
همگی کپ کرده نگاهش کردیم.....بعد دو سه ثانیه همگی منفجر شدیم
پری جون با خنده گفت: به چی میخندید شماهاا
هستی با حرص گفت: همه چی تموم شد اونوقت شماها سه ساعته دارین سالاد درست میکنین
نازنینم ظرف سالادو گرفت بلند شدو توپید بهش گفت: اگه داداشت بزاره
بعد ی تنه ریز زدو رفت
کامیار که این صحنرو دیده بود رو به امیررضا گفت: اوه اوه داداش توام کارت در اومدا
امیررضا بیخیال گفت: درست میشن غمی نی
کامیار اروم گفت: خدا کنه
romangram.com | @romangram_com