#گودبای_تهران_پارت_271

نازی: این هستی ام داره شورشو در میاره

-من میگم به امیررضا بگو

نازی: کم داریا

-خفشو چرا؟

نازی: بفهمه اولا که میگه من مخم تاب داره سره من هوار میکشه اونوقت هستی میشه فرشته من میشم ادم بده سیاوشم‌ک مطمئنم منو قهوه ایی میکنه

ی خیار گذاشتم دهنم گفتم: چمیدونم والا

تو همین حین ی دستی از غیب ظاهر شد ی گوجه از تو ظرف سالاد برداشت

سریع زدم پشت دستش گفتم: انقدر دله نباش

کامی: بدجنس!

نازی با شیطنت گفت: بابا تری ی گوجه بود

کامیار با لوس بازی نشست وره دلم گفت: میبنی نازنین جون چقدر سگ بازی در میاره

چاقو رو با عصبانیت گرفتم جلوش گفتم: سگ خودتی اشغالللل

امیررضا : اوه اوه چه بزن بزنیه اینجا


romangram.com | @romangram_com