#گودبای_تهران_پارت_259
عصبی از سره جام بلند شدم
سریع ازش دور شدمو از پله ها رفتم بالا
دره اتاقو باز کردم رفتم تو سریع درو بستم
تکیه دادم به درو چشمامو بستم ی نفس عمیق کشیدم.....عرق سردی نشسته بود رو پیشونیم
اون چشمای سبز وحشی جلوم نقش بست
لعنتی لعنتی...
قلبم با تمام وجود میکوبید
-هوی زنده ایی؟
سریع چشمامو باز کردمو به قیافه متعجب نازنین نگاه کردم
+ها؟؟؟اره اره خوبم
-چیشده چرا عین جن پریدی تو اتاق
اوخ اوضاع داشت خراب میشد
گفتم: چیزه این پسره کامی داشت مسخره بازی در میاورد
romangram.com | @romangram_com