#گودبای_تهران_پارت_258

داوود؟ اهااااا داوود همون که حمید عین سگ ازش حساب میبرد!

حق با سیاوش بود ناخواسته بین اینهمه گرگ گیر افتادم



سکوت بینمون برقرار شد

اروم واسه خودم لقمه درست میکردم ولی عمیق تو فکر بودم

سیاوش: من بعده مراسم نازنین ازت ی جواب جدی میخوام....اگه مثبت بود عقدت میکنمو مادرتم میارم تهران.....اگه هنوزم پای لجبازیات وایساده بودیو گفتی نه....دیگه دورتو خط میکشم

ی اشک لجوج از چشمم اومد پایین....سریع با شالم پاکش کردم....اگه یکی می اومد میدید ابروم میرفت

بغضمو قورت دادمو گفتم: توام لابد از هاشم یا حمید دِق دلی داری که میخوای سره من خالی کنی وگرنه واسه چی باید بهم پیشنهاد ازدواج بدی

-سرتو برگردون...... تو چشمام نگاه کن

اروم سرمو برگردوندم سمتشو نگاهش کردم.....اخ چقد بدم میاد ازت

گفت: هاشمو حمید حتی در حد کلفتای خونه منم نیستنو جلومم جز پاچه خواری کاری نمیکنن منم دشمنی ایی باهاشون ندارم....اون بیچاره ها فقط واسه منو داداشم جنس میفرستن پولشونو میگیرن میرن.....بدبختی اینه که جنسی که اخرین بار واسم فرستادن بدجوری منو معتاده خودش کرده

سرشو اورد جلو اروم گفت: تو شدی مثل هروئین تو وجود من دختر




romangram.com | @romangram_com