#گودبای_تهران_پارت_257
واقعا اعصااااابم خورد شد با خشم اروم گفتم: نکنه اون افغانیم تویی؟
از حرص نفس عمیقی کشیدو گفت: تو ناخواسته وارد زندگی افراد خطرناکی شدی مثل هاشم ، مثل حمید ، شاید مثل منو برادرم ؛ اما بلاخره وارد شدی بایدبه یکی از همین ادما پناه ببری تا در امان باشی حتی اگه با ی فرد معمولیم که دور از همه این جریاناته ازدواج کنی مشکلی حل نمیشه. چون مطمئنن حمیدو برادراش راحتت نمیزارن.....همون روز اول که مادرت زن هاشم شد مطمئن باش همه اون عوضیایی که با حمیدو هاشم کار میکردن هم تورو هم مادرتو زیر نظر داشتن اگه اینطور نبود من هیچ وقت نمی فهمیدم تو دختر خونده هاشمی...!
اره دیگه کامرانم یکی از اون عوضیاس
با استرس لبخند زدمو گفتم: باریکلا خیلی قشنگ موضوع رو جنایی کردی
بی توجه به من ادامه داد: اونا تورو میکنن بازیچه.....واسه اینکه حمیدو دارو دستشو بخوابونن سرجاشون تورو میدزدن.....سره تو بلا میارن....یا شایدم مادرت
اسم مادرم که میاد چهار ستون بدنم میلرزه
ادامه داد: اونا کاری به ی پیرزن ندارن....چشمای کثیفشون دنباله توئه
با لبخند پر استرس گفتم: داری بچه خر میکنی دیگه؟
-نازنین فکر میکنه اگه واسش بپا گذاشتم بخاطره اینه که بهش اعتماد ندارم ولی نمیدونه وقتی پاشو از خونه میزاره بیرون من صدبار از استرس میمیرمو زنده میشم تا سالم برگرده خونه یا اصلا برگرده.....میدونی سره تو چند بار زیردستای من با اونا درگیر شدن؟
خشکم زد...
گفتم: داری دروغ میگی
-چند باری با دارو دسته داوود درگیر شدن....مثله اینکه میخواستن خفتت کنن تو خیابون
romangram.com | @romangram_com