#گودبای_تهران_پارت_250

سریع رفتم تو ویلاو رفتم به اتاق

وقتی درو باز کردم خداروشکر نازنین هنوز خواب بود

اروم لباسامو در اوردمو دیگه وقت نشد بشینم فکر بکنم چون خواب داشت بیهوشم میکرد.

.......



با اینکه دیشب دیر خوابیده بودم اما صبح ساعت ۸ بیدار شدم

تو خواب تا صبح داشتم با سیاوش سرو کله میزدم

نازنین جوری خواب بود که انگار غش کرده

پاشدم دست صورتمو شستم ی کرم سفید کننده زدمو لباس پوشیدم رفتم پایین ببینم چخبره

وقتی رفتیم پایین کسی تو سالن نبود

پری جون تو اشپزخونه بود

رفتم‌پیشش

داشت گوجه خورد میکردو پشتش به من بود گفتم: سلام پری جون صبحت بخیر


romangram.com | @romangram_com