#گودبای_تهران_پارت_249
اونم اخم کرد گفت: ببین دخترجون من انقدر هُل نیستم که کاری بکنم اگه میگم بیا اونجا فقط بخاطره خودت میگم
از حرفش خجالت کشیدم
سکوت بینمون برقرار شد
گفتم: خب دیگه....حرفی مونده؟
+نه
-پس من میرم تا بخوابم....شب بخیر
+شبت بخیر
دستامو از دستاش کشیدم بیرونو اروم راهه ویلارو در پیش گرفتم
اینجوری نمیشه.....باید بازم فرار کنم
برم ی جایی که نه سیاوش پیدام بکنه نه حمید!
ترنم فقط ی هفته مونده طاقت بیار
بعدش با سهیل و نازنین میری..... واسه همیشه میری
romangram.com | @romangram_com