#گودبای_تهران_پارت_246

با بغض گفتم: اگه نخوام ازدواج کنم چی؟



چشمای سبزشو دوخت به چشمامو گفت: تنهات میزارم.....دیگه کاریم به حمید ندارم

حمید خیلی خطرناکو عوضیه....بلاخره تا کی میتونم فرار کنم؟

از طرفیم ازدواجم با سیاوش غیر ممکنه

ابروم جلو همه میره....اول از همه نازنین!

نه اصلا....اصلا به سیاوش نمیتونم فکر کنم

آبرومو دوست دارم....حتی اگه شده زن حمید بشم

-باشه تنهام بزار....دیگه مراقب حمید نباش

نگاهه خیرش کم کم به اخم تبدیل شد

اروم اروم اومد نزدیک و گفت: یعنی تو حمیدو به من ترجیح میدی؟

-هر ادمی حق انتخاب داره

خندید گفت: نه مثل اینکه تو هنوز منو نشناختی!


romangram.com | @romangram_com