#گودبای_تهران_پارت_200

دره عقبو باز کردیم نشستیم

-ببخشید مزاحم شدم

سیاوش: مزاحم نیستی راحت باش

نازنین: میگم تری این پسره کامیار بچه پولداریه ها

-اره وضعشون خوبه

نازنین: بهلهه بهله

-کوفت عزیزم کوفت

خندید



خلاصه سیاوش راه افتادو کامیارم پشتمون می اومد

تو راه تنها چیزی که باعث شد فکرم حسابی مشغول شه نگاه های پنهانی سیاوش بود

از چیزی که بهش فکر میکردم شدیدا هم میترسیدم هم حس بدی داشتم هم عجیبببب بود

فکرم این بود که نکنه سیاوش به من نظری داره؟


romangram.com | @romangram_com