#گودبای_تهران_پارت_199
سیاوش: احسان جان فقط منو گم نکنین
احسان: نه داداش خیالت راحت ما پشتت میایم
سیاوش سر تکون داد
سپیده: ترنم بشین
اومدم دره جلورو باز کنم که نازنین نزاشتو گفت: نخیررر خانوم محترم تشریف بیارین تو ماشین ما
-برو بابا خل شدی ؟
نازنین: بیاااا دیگه تری بابا بخدا کاریمون نداره فقط رانندگیشو میکنه
ی نفس عمیق کشیدم ، دلم نیومد بزنم تو ذوق قبول کردم
خم شدم از شیشه ماشینو گفتم: بچها من با نازنین اینا میرم
احساس کردم قیافه کامی دَمق شد
سپیده چشمک زدو گفت: باشه عزیزم
-فعلا
باهمدیگه رفتیم سمت ماشین سیاوش
romangram.com | @romangram_com