#گودبای_تهران_پارت_201

ترجیح دادم اهمیت ندم

با نازنین ی سری حرفارو که مشکل نداشت مثل لباس مراسمش و غیره جلوی سیاوش میگفتیم ولی بعضی حرفای دیگمونو رمزی میزدیم یا تایپ میکردیم

ی اهنگ قشنگم پخش میشد که نازنین گاهی اوقات باهاش میخوند

خلاصه خوب بود کناره نازنین خوش میگذشت

سیاوشم کل مسیر هیچ حرفی نمیزد

تقریبا نیمی از مسیرو رفته بودیم

که سیاوش ماشینو زد بغل

نازنین: چرا وایسادیم؟

سیاوش: مثل اینکه احسان اینا کاری دارن

نازنین: اها

منو نازنین برگشتیم از شیشه عقب نگاه کردیم

کامی پیاده شد

رفت تو سوپر مارکت


romangram.com | @romangram_com