#گودبای_تهران_پارت_176

حالام عین این پلیسایی که دزد گرفته باشن نشسته رو کاناپه و زل زده بهم!

نصرت واسه این که جو عوض کنه چایی اورد ولی بازم تاثیری نداشت

نیم ساعت بعد صدامون زد: نازنین مادر ، اقا پاشین بیاین شام

با بی میلی گفتم: ممنون نصی....من گشنم نیست میرم بخوابم

از جام که بلند شدم سیاوش دهن باز کردو گفت: سهیل که چیزی بهت نگفت؟

-نه چی بگه؟

+خودت خوب میدونی چی میگم

دست به سینه شدمو گفتم: نخیر جناب چیزی بهم نگفتن چون هم من میدونم که دیگه به امیررضا متعهد شدم هم سهیل این قضیرو درک کرده....فقط این وسط افکار بیمار ی عده ادمو عصبی میکنه

اینارو گفتم بدون این که منتظر جواب باشم از جلوی چشمای ترسیده نصرت رد شدمو ی راست رفتم سمت اتاقم



رفتم تو اتاقم‌ولو شدم رو تخت

چقدر زندگی من مزخرفه!

کاش ترنم اینجا بود یکم چرتو پرت میگفتیم


romangram.com | @romangram_com