#گودبای_تهران_پارت_172

+نگران این موضوعات نباش

پوووووف

-من با سهیل برم خونه؟!

ی نفس عمیق کشیدو گفت: چاره ایی نیست باید بری

-باش پس خداحافظ

منتظر جواب خداحافظی نموندمو اومدم بیرون

دستام شروع کرد به عرق کردن

دیدن سهیل بعد اینهمه مدت یکم سخت بود واسم

از بیمارستان اومدم بیرون

با چشمام دنبالش گشتم....دیدمش عینک دودی زده بودو تکیه داده بود به ماشینش

رفتم طرفش

بعد یکم پیاده روی که از نظر من یک سال طول کشید رسیدم بهش

-سَ...سَلام


romangram.com | @romangram_com