#گودبای_تهران_پارت_171
+بس که سر به هوایی
اینو گفت و رفت سمت اتاق بابا
نشستم رو صندلی
عمو کامران همیشه این تیکه هارو میپروند.....گاهی اوقات با خودم میگم چرا انقدر از من متنفره ؟ مگه من چیکار کردم
بیخیال نازی جون اول صبح اوقاتتو تلخ نکن
بلند شدم رفتم سرویس بهداشتی بیمارستانو به سرو وضعم رسیدم
بعدشم رفتم پیش سیاوش اینا
تا دره اتاقو باز کردم گفتم سلام
سیاوش نشسته بود رو تخت حالشم خوب بود انگارگفت: سلام
خیره تو چشمهاش بودم که عمو کامران گفت: نازنین سهیل بیرون تو ماشین نشسته ، کارای ترخیص بابات احتمالا طول بکشه تو با سهیل برو خونه
بی توجه به حرفای عمو کامران به سیاوش گفتم: حالت خوبه؟
سرشو تکون دادو با لبخند محو گفت: اره عزیزم
-نادیارو چیکارش میکنی
romangram.com | @romangram_com