#گودبای_تهران_پارت_170

بلاخره پیداش کردم طرفو

از پشت شیشه اتاقش نگاهش کردم

بهش ماسک وصل بود.....ی دختر با موها بلوند بود ، دماغ عملی ، لباشم پروتز

ارایشش پخش شده بود

ای تف بهت سیاوش تف

اون شب حیرون و سرگردون رو صندلیای راه رو خوابم برد

صبح با تکونای ی صدای اشنا بیدار شدم

+نازنین...نازنین....بلند شو دختر

یهو از خواب پریدم....چشمامو پاک کردم

روبه روم عمو کامران وایساده بود

از جام بلند شدم با خمیازه گفتم: سلام عمو

+علیک....چرا اینجا خوابیدی؟

-نمیدونم


romangram.com | @romangram_com