#گودبای_تهران_پارت_157

ی لبخند موذیانه زد....بلند گفت: من دارم میرم شماها همه شام بخوریدو منتظر من نباشید

پری‌خانم گفت: اوا اقاسیاوش کجا این وقت شب؟

سیاوش: ی مسئله پیش اومده شرمندم

امیررضا: خب ما منتظر میمونیم

اروم دوستانه زد رو شونه امیررضا گفت: ممنون پسر ولی دیر میام

امیررضا: اِ؟ پس موفق باشید

سیاوش: خداحافظ همگی

همه خداحافظی کردیمو سیاوش رفت

از اونجایی که اقای مقدم نیومده بود برای این که زیاد خونه تنها نمونه تصمیم گرفتیم شامو زودتر بخوریم

شروع کردیم به اماده کردن بساط شام

-هستی جووووووون نمیخوای یکم کمک بدی

با عشوه بلند شدو گفت: عزیزم فضارو واسه تو وا گذاشتم تا بتونی خوب به مادر شوهرت ثابت کنی چند مرده حلاجی

امیررضا: از فکرت خوشم اومد ولی حرف نزن برو کمک کن


romangram.com | @romangram_com