#گودبای_تهران_پارت_155
امیررضا: ن پس زودتر از موعد هولیااا جیگرم
-عبضیییی
امیررضا: والا بخدا اخرین دقایقه نفس اسوده کشیدنمونه بعد میفتی تو بدبختی زندگی...... اصلا من میخوام همه چیو کنسل کنما ولی میدونی چی جلومو میگیره؟
ی تای ابرو انداختم بالاو مسخره گفتم: چی جناب؟
امیررضا: این ک من برم بشینی لیتر لیتر اشک بریزی بعدشم کی دیگ میاد بگیرتت؟
ی لحظه زد به سرم دستمو کردم تو ظرف تخمه هاو ی مشت برداشتم کردم تو دهنش
باخنده گفتم: تو فقط خفشو خب؟؟؟؟؟
با اون یکی دستمم تخمه گرفتم کردم تو دهنش
امیررضا نمیتونست حرف بزنه
از خنده مرده بودم اونم از خنده اشکش در اومده بود
سیاوش: چه خبره اینجا؟
هول کرده دستمو برداشتم
با لکنت گفتم: هِ هی چی
romangram.com | @romangram_com