#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_197
بهم نزدیک شده و من اینبار جرات پیدا میکنم که با مشت به بدنش بکوبم.
- تو ام نامردی.توام میخوای اذیتم کنی.
مشتهای پی در پیم تو دستاش قفل میشه و تن بی جونم و به اغوش میکشه.زیر گوشم زمزمه میکنه.
- شش...اروم باش ...عزیزم اروم باش درکت میکنم.پس اروم باش.
و من اروم میشم تو اغوش مردانه ای که فقط تکیه گاه نیست.عشقه...دوست داشتنه...همه حسای قشنگ عاشق شدنه.
زن بودن واسه منی که از زن بودن خاطره خوشی نداشتم.سخت بود و غیرممکن..این شد که شدم پای ثابت جلسات روانشناسی دکتر
صادقی...دکتر روانشناس حرف میزد.توضیح می خواست و نصیحت میکرد.اما چیزی که منو به خودم اورد این جملش بود.هیچ کس به اندازه خودم
نمیتونه به خودم کمک کنه.
- باز که تو رفتی تو فکر.
نگاهی به پریا می اندازم و حرفی نمیزنم.
- چی شد که سر و کله ی عموی اوید پیدا شد.
- چند ماه پیش عموش اومد و درخواست حضانت داد.زیر زبونش سست بود و یه بچه ام می فهمید فقط واسه گرفتن پول اومده.اما امیرسام لج کرد و
گفت اگه الان بهش باج بدیم.مدام باید اینکارو تکرار کنیم.این بود که همه چیز به قانون سپرده شد.با یه وکیل مشورت کردیم.اونم میگفت همه چیز
بستگی به رای دادگاه داره.اما ما بیشتر از 5 سال ازش نگه داری کرده بودیم و احتتمال زیادی داره که قاضی رای و به نفع ما صادر کنه.
با امیرسام قرار گذاشتیم من و اوید بیایم اینجا.و تا وقتی رای به حضانت اوید نگرفته سراغمون نیاد.و اون اطمینان داشت اینبار حضانت رسمیه اوید
ومیگیره.
ولی من هنوزم میترسم.میترسم این حضانت دائمی...به قیمت از دست دادن تموم شه.میترسم از اینده.وقتی که اوید نسبتشو با ما میبیه.منِ
مامان.میشم واسش زندایی...
- تو این فکرا نرو.تو محبت میکنی و جواب محبت.محبتِ...شک نکن.
من برم بخوابم.توام دیگه به نکته های مثبت زندگیت فکرکن و منفی نگری رو بزار کنم.
گونمو میبوسه و با گفتن شب بخیری از در خارج میشه.
دوست داشتم زن باشم و مثلی یه زن رفتار کنم.اما ترسی که تو وجودم بود نیاز به زمان داد.نیاز به ارامش.حتی حرفهای دکتر صادقی...حرفهایی که
پر از ارمش بود و واسه من شده بود پر از حس قدرت..تونستن..هر روز و هروز ترسها کمتر میشد.همه ی حسای بدم از بین رفته بود.
می خواستم زن باشم.دنبال یه تکیه گاه...نه از سر نیاز نداشتن پناهگاه.از سر دوست داشتن.نه از سر عادت که من از عادت بدم میومد..من به حس
خودم ایمان داشتم.ولی حس امیرسام..می خواستم ازش بپرسم.باید می پرسیدم.
romangram.com | @romangram_com