#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_196
- نه. مطمئنم. که عادت نبود.
نمیشد واسه پریا بیشتر از این بگم ..بگم که عادت نبود که اگه بود قلبم پر هیجان و با انرژی نمیزد واسه شریک زندگیم.داشتم سریال نگاه میکردم ،
همه فکرم به همه جا بود جز سریال که امیرسام کنارم نشست ، خودمو جمع و جور کردم ، هنوز معذب بودم از نزدیکی.
- خیلی خسته ام.
خواستم حرف بزنم اما زبانم نمی چرخید واژه ها ناملموس شده بودن چرا؟باز فاصله گرفتم.
- فاصله نگیر.بزار کنارت باشم و کنارم باشی.تو خسته نیستی از این دوری؟
باز واژه های ناملموس...
- ولی من خسته ام.بی هدف دارم زندگی میکنم.نه برای خودم.بهم اجازه بده برای خودم زندگی کنم.اگه فکر میکنی خودخواهم حق باتوئه.من
خودخواهم اما نمیکشم ظرفیت ندارم ، کمکم کن.
زبانم بند اومده بود چی داشتم که بهش بگم.وقتی همه ی حرفای منم این بود.با رخوت سرم و بلندمیکنم.
نگام تو نگاه خسته اش رنگ میبازه.
- می خوام بشی تجربه ی عاشقیم.میخوام باهات دوست داشتن و تجربه کنم.
نگاه زوم شده اش روی لبهام اجازه نمیده به معنی واژهاش فکر کنم.
- قول بده ترکم نکنی.
ترس داره صداش و من چه ضعیفم که سکوت کردم.
- سکوتتو پای چی بزارم؟ رضایتت؟
کاش بتونم حرف بزنم.یه چیزی بگم.بگم دوست دارم کنارت باشم اما نه واسه رفع خستگیات.
صورتش مماس با صورتم بود و ل.بهاش..باز بالا رفت این دمای کنترل نشده ی بدنم.لبهای قفل شدم و به عقب میکشم.میلرزم و عرق نشسته روی
تنم و حس میکنم.فریاد میزنم بازم قراره کی منو نابود کنه.بازم قراره کی منو اواره کنه؟
امیرسام با تعجب زل زده بهم .چند ثانیه ای سکوت کرده بود شاید باورش نمیشد چی شده شاید دنبال دلیل بود.
- جرا اینجوری میکنی.
فاصله شو باهام کمتر میکنه.
اون نزدیک میاد ومن عقب میکشم.جرات حرف زدن پیدا میکنم.واژهها ملموس شدن ..به بیان میان.
- داری چیکار میکنی.ازت متنفرم.میخوای ازم سوءاستفاده کنی؟
- حالت خوبه؟ بابا منم.منو که میشناسی؟ ما ازدواج کردیم. سوءاستفاده چی؟ منظورتو نمی فهمم.
- اره تو میخوای منو نابود کنی.بازم من اواره میشم.بازم باید برم.
romangram.com | @romangram_com