#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_194

- ما همه ی تلاشمون و میکنیم.

- از دید شما تلاش چیه؟

- سعی میکنیم بهش محبت کنیم.

- شما واقعا" میدونید واژهی محبت به چه معناست.

- خب..

- انگار نمیتونم واستون درست توضیح بدم.پس میرم سر اصل مطلب ، اگه ازدواج کنید راحتتر میتونید از اوید نگه داری کنید ، اگه براتون اوید مهمه به

حضورتون نسبت بدید.که یاد بگیرید محبت کردن واقعی ، اونی که نباز یه انسانه چیه.که بتون مادر کنید ، پدری کنید ، پحبت درست کنید.

گنگ نگاه میکردم.بازم برای بیان واژه کم اورده بودم.

- با هم فکر کنید و به نتیجه برسید ، من از اتاق میرم بیرون.امیدوارم به نتایج درستی برسید.

مهوش خانم رفت و من در حال تجزیه تحلیل هرچی که میخوام به زبون بیارم به سمت امیرسام تغییر نگاه دادم.

- خب..

دومین بار بود که همزمان با هم واژه ی مشابه به زبان میاوردیم.و این باعث سکوت دوباره شد.

- من نمیدونم چی بگم.

به جای امیرسام من میدونستم چی بگم.

- حس من به تو منفی نیست ، گاهی خوشم میاد ازت گاهی نه..گاهی واسم یه تکیه گاهی گاهی نه..بهت فکر میکنم نه همیشه.پس همه ی

دلمشغولیه ذهنم نیستی..تو بگو بی تعارف و دروغ.

یه نگاه بهم کرد..غم داشت..واژه ها به زبانش میومد و من گوش میدادم.

- حسم بهت که اوایل هیچی نبود..هیچی که میگم یعنی صفر..اما بعد شد ترحم..مثل خودت گاهی تو فکرمی..گاهی بهم ارامش میدی اما همیشه

نیستی.

- من نمیتونم با ادمی که بهم ترحم میکنه زندگی کنم.

- منم نمیتونم با ادمی که دنبال تکیه گاس زندگی کنم.

- پس...

- تو میخوای ازدواج کنی؟

- یعنی چی؟

- من میخوام هیچ وقت ازدواج نکنم.شاید این یه تصمیم احساسیه و بعدها پشیمون شم.اما تصمیم حالای من اینه.و تو؟

- خب منم انقدر روحیه ام خرابه که به ازدواج فکر نکنم.

romangram.com | @romangram_com