#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_193


اما اون سال گذشت و من نتونستم دینم و ادا کنم.همه چیز پشت گوش انداخته شد من عهدم و یادم رفت.. قرارمو که اون روز تو سختیم گذاشتم ،

فراموش کردم.که فراموش شد تو شادیای بعدش.

که بازم وقتی زندگی سخت شد ..به خاطر اومد.یادم اومد فراموشی گذشتمو.شرم داشتم باز از خدا بخوام اما خدا بخشنده است ، پس بازم دست

نیازم و به سمتش میگیرم و ازش می خوام با امیدواری ازش میخوام که کمکم کنه.

- وای نمیدونی همه اش تو حال لحظه شماری میکردم ، مهمونی تموم شه و من و تو بتونیم با هم حرف بزنیم.

- خیلی خوشحالم که واسه بچه ی نیما یه مورد پیدا شده.

- اره.منم خیلی خوشحالم.

- یه جورایی عذاب وجدان داشتم ولی حالا ارومم.

- عذاب وجدانت بی دلیل بود ، اونا که دست رو دست نمیزاشتن.که ازبچه ی تو کمک بگیرن.

- میدونم ، ولی منم یه مادرم راضی نمیشم ناراحتیه یه مادر و ببینم ،

- ولی از تصمیم پگاه خوشم اومد ، جداییشون صربه ی بدی میشه به شایان ولی خب حقشه.

- میدونی هیچ وقت از شکست دشمنتم خوشحال نشو.

- بی خیال بابا ، حالا توام چه بچه مثبت شدی.

- خیلی دوست داشتم پگاه و ببینم.

- اره.منم میخواستم ببینم واکنشش چیه ، ولی فکر کنم از شرمش هیچ وقت جلوی تو افتابی نشه.

- اره ، منم همین فکر و میکنم ، اونم خیلی بی گناه نبود ، اونم خودخواهانه رفتار کرده بود.

- اره.خب از اینا بگذر.تعریف کن دیگه.

- باشه عجول.

وقتی به مهوش خانم گفتیم اوید قراره پیش ما بمونه از خوشحالی روی پا بند نبود ، خوشم میومد از این همه محبتش ، اما وقتی بهمون گفت که

میخواد باهامون حرف بزنه.تعجب کردیم.

- میگم بچه ها ، حرف من بیشتر جنبه ی پیشنهاد داره.اما دوست دارم منطقی بهش فکر کنید.

- چیزی شده؟

- این همه تلاش کردید که این بچه زیر سایتون بزرگ شه ، ولی اشتباه کردید.

هردو همزمان گفتیم چرا؟

- خب به قول خودتون این بچه به یه خانواده نیاز داره ، به به پدر ومادر ، اونوقت شما دوتا واسش خانواده اید.یا پدر ومادر؟


romangram.com | @romangram_com