#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_174

- خیلی خوب ...پس مواظب خودت باش.

- باشه...تو هم مواظب خودتون باش...فعلا خداحافظ.

و بعد هم بی هیچ حرفی از ماشین پیاده شدم و به سمت دانشکده امون رفتم. هنوز نیم ساعتی به شروع کلاس مونده بود برای همین ناچارا روی

یکی از صندلی های محوطه دانشگاه نشستم و با نوک کفشم مشغول ضربه زدن به زمین شدم. در همون حال صدایی مردونه رو شنیدم که من رو

مخاطب قرار داد :

- پرین خانوم.

چشم هام گشاد شد و سرم رو با تعجب بلند کردم. با هیچکدوم از پسرهای دانشگاه به قدری صمیمی نبودم که بخواد منو به اسم کوچیک صدا کنه.

نگاهم به صدیقی یکی از همکلاسی هام افتاد که با لبخندی به سمت من می اومد. ناخودآگاه اخم هام در هم گره خورد. نمی دونم چرا اصلا از این

پسر خوشم نمی اومد. شاید نوع نگاهش و احساس صمیمیتی که خواه ناخواه با اکثر دختر های دانشگاه داشت باعث این قضیه شده بود. با بی

حوصلگی پوفی کشیدم و از جام بلند شدم. رو به روش ایستادم که با خوشحالی گفت :

- سلام پرین خانوم خوب هستید؟!

اخم هام بیشتر از قبل در هم رفت و چشم غره ای نثارش کردم. نگاهم رو به صورتش دوختم و با لحن بی میلی جواب دادم :

- ممنون من خوبم...شما خوبید؟

- مرسی منم بد نیستم...با این درس ها که آدم دیگه فرصت سر خاروندن پیدا نمی کنه...می خواستم بدونم وقتت الان آزاده؟!

پوزخند کمرنگی رو لبم اومد. توی دلم گفتم چقدر هم که تو درس می خونی. لب باز کردم تا حرفی بزنم که صدای آشنایی از پشت سرم به گوش

رسید :

- پرین.

سریع عقب گرد کردم و نگاهم به امیرسام افتاد که با اخم هایی در هم پشت سرم ایستاد. با تعجب و نگاهی پرسشگرانه بهش نگاه کردم که

دستش بالا اومد و کیفم رو مقابل صورتم گرفت. بلافاصله کیفم رو از دستش گرفتم و گفتم :

- وای مرسی...اصلا حواسم که کیفمو جاش گذاشتم...اگه نمی آوردش باید دست خالی می رفتم سر کلاس...ممنون.

اما نگاه امیرسام روی صدیقی که پشت سر من وایساده بود ثابت شده بود و توجهی به حرف هام نداشت. با خودم فکر کردم الان که امیر هم هست

بهترین فرصته تا از دسته این پسره خلاص بشم. برای همین به سمتش برگشتم و گفتم :

- چی داشتید می گفتید آقای صدیقی؟

- راحت باش...آرش صدام کن.

دهنم از این همه پرویی باز مونده بود. نیم نگاهی به امیرسام افتاد که اخم هاش از همیشه غلیظ تر بود. متقابلا من هم اخم کردم و با جدی ترین

لحنی که از خودم سراغ داشتم گفتم :

romangram.com | @romangram_com