#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_172
به سمت امیرسام رفت واوید واز بغلش گرفت و از اشپزخونه خارج شد.داشتم با چشمام مسیر رفتنشو تعقیب می کردم که صدای امیرسام و
شنیدم.
- نمی خوای کمک کنی؟
- من همچین پیشنهادی دادم.
- پیشنهاد من بود اما نمی خوای که منو کمک نکنی؟
دوست داشتم اذیتش کنم ، از طرفی ام دوست نداشتم که فکر کنه با برده طرفه واسه همین گفتم :
- من واقعا" خسته ام ، تر جیح میدم استراحت کنم.فردام باید یه سر تا دانشگاه برم ، زودتر بخوابم بهتره.
- خواهش میکنم نرو ، فقط بشین خودم کارا رو انجام میدم ، تو فقط باش.می خوام باهات مشورت کنم.
بدم نیومد به حر فاش گوش بدم
- نظرت در مورد ترلان و نوید چیه؟ چیزی به فکرت نمیرسه ، که این دو تا رو به هم نزدیک کنه؟
- نمیدونم راستش از روز اولی که اونا رو دیدم منتظر خبر جدایی شون بودم ، با اتفاقای روز عقدم که دیگه بدتر.
- چی بگم؟ ولی تو دوران دانشجویی خیلی باهم خوب بودن.
- اونم میشه اسمشو گذاشت یه حس موقت.یه عشق زود گذر .
- عشق که زود گذر نیست ؟
- چرا هست؟
- وقتی کسی که ادعا میکنه عاشق.حاضر نشه واسه عشقش یه کار کوچیک یه از خود گذشتگی کوچیک انجام بده.میشه به حسش بگی عشق
زود گذر.
- نمیدونم ناخواسته میگی یا میدونی که منو مهرنوشم قرار بود با هم ازدواج کنیم ، باباش یه شرکت فروش دارو توی المان داره ، مهرنوشم باهاش
کار میکرد و اونجا باهاش اشنا شدم ، ازش خوشم اومد وبهش پیشنهاد ازدواج دادم.قبول کرد اما شرط گذاشت که برم المان زندگی کنم.منم قبول
کردم.از خدام بود ، از اینکه داشتم واسه یکی دیگه جون می کندم و سر اخر یه حقوق ناچیز کف دستم میزاشت خسته شده بودم.
اما همه چیز اونی نشد که قرار بود بشه ، در جریانی که چیا پیش اومد ، مهرنوشم زد زیر همه چی.خودم و می خواست اما اوید و نه..ولی من اوید
و دوست دارم ، تنها یادگاره خواهرمه ، سخت نبود انتخاب بین مهرنوش و اوید.شاید منم مثل مهرنوش خیلی عاشق نبودم ، حق داشتم که از
خواهرزادم نگذرم ، اونم حق داشت همین اول کاری نخواد مادری کنه ، تازه این صداقتش قشنگ تر بود ، از اول گفت نمی تونه مادری کنه.اگه می
گفت میتونه وبعد اوید و اذیت میکرد...
انگار داشت واسه خودش توضیح میداد ، با دلیل و برهان واسه خودش ، دنبال منطق بود واسه راضی کردن دلش ، چیزایی می گفت که من واسه
فهمش باید اطلاعات اون روز مهوش خانم و می ذاشتم کنارش که چیزی حالیم شه.
romangram.com | @romangram_com