#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_167


اوید دنبال راهی بودم واسه خواستن و خواهش از امیرسام.تصمیم داشتم بهش بگم و امیدوار بودم رومو زمین نندازه.تحمل کار کردن با محمدی که

شرایط نیاز به کار منو می دونست و بعد از بلند کردنم ، منو به زمین کوبید سخت بود.اصلا" چه تضمینی وجود داشت که دوباره قصد اخراجمو از این

کارم نکنه؟

تا خود شب نتونستم به دارخونه برم و ترجیح دادم و اون روزمو با اوید بیشتر باشم و پای دردلای مهوش خانم بشینم.

شب که امیرسام به خونه اومد از فرصت استفاده کردم و گفتم که می خوام باهاش صحبت کنم.

- در مورده شراکتتون .چه تصمیمی دارید؟

- دارید نه .. داری.خوب ایده ی خوبیه.

- نظر منم مهمه.؟

- البته

- من دوست ندارم دوباره با اقای توکلی همکاری کنم.

- لابد واسه قضیه ی اخراجت؟

- پس خبر دارید؟

- معلومه اما باور کن ، محمد پسر بدی نیست اون تحت تاثیر مادرش اینکارو کرد.

- مادرش؟

- فکر میکنی دلیل جدایی محمد چی بود؟ مادرش...به ظاهر خوب مادرش نگاه نکن اون خیلی اهل مداخله اس.همون مادرش تورو مناسب محمد

تشخیص داد و همون مادرش تو رو نامناسب تشخیص داد.البته محمدم تحقیقاتی کرده بود و نظر ش کامل عوض شده لودواینو خیلی قبل به من گفته

بود ولی قصد اخراجتم نداشت.اماخب با دستور مادرش ...

و من تمام اون مدت فکر می کردم محمد چه ادم منطقیه که داره بهم فرصت میده بعد از امتحانام بهش جواب بدم ، سری از افسوس واسه فکر مثبت

خودم تکون دادم و پرسیدم :

- شما بهش گفتی؟

- نه.یعنی منو انقدر بد شناختی؟! اون فقط نشونی خونتونو از من گرفت.همین.

یه نگاه بهم کرد وبا صدای ارومی گفت :

- واست مهم بود؟

- چی؟

- محمد.


romangram.com | @romangram_com