#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_165


- اما شما اشتباه می کنید من..

- جناب صالحی شما باید با ما بیاید. اونجا همه چیز مشخص میشه. بفرمایید لطفا.

و بعد هم با دست به ماشین پلیسی که وسط کوچه پارک شده اشاره می کنه. شایان نگاه دلمرده ای به من می ندازه و همراه مامور پلیس به

سمت ماشین می ره و درست موقعی که شایان داره سوار ماشین پلیس میشه اتفاقی که نباید بیفته میفته و آقاجون سر می رسه. با ترس بهش

نگاه می کنم. اما اون نگاهش به شایانه و دستاش به وضوح می لرزه. خشم و عصبانیت رو از چشم هاش میشه دید. شایان در عاقبت سوار ماشین

میشه و میره. و ما می مونیم و آقا جون که سلانه سلانه بهمون نزدیک میشه. میاد جلو و رو به روی من می ایسته و با صدای آروم و در عین حال

محکمی می پرسه :

- این جا چه خبره؟! پلیس برای چی اومده بود؟!

مامانم که حالا متوجه اومدن آقا جون شده سریع میاد جلو و میگه :

- اوا سلام آقاجون...شما کی اومدید؟

آقاجون بدون توجه به مامانم رو به من میگه :

- جواب بده منو بده پرین!

سرمو پایین می ندازم و انگشتهامو در هم گره می زنم و همه چیزو به آرومی برای آقاجون تعریف می کنم. از گم شدن آوید ، از رفتن به پلیس ، از

دزدیده شدت آوید توسط شایان. و وقتی سرمو بلند می کنم نگاهم به صورت رنگ پریده ی آقاجون میفته که زیر لب میگه :

- ای وای...ای وای...

آقاجون به آسمون نگاه کوتاهی کرد و سر به زیر انداخت.

- خدایا بسمه.غلط کردم.اشتباه کردم.دیگه با چه رویی پا بیرون از این خونه بزارم.با چه رویی سلام کنم و جواب سلام بدم.امروز کمرم شکست قلبم

به درد اومد.میرم تو خونه ام کسی سراغم نیاید.بزارید به درد خودم بمیرم به درد هر چه که مسببش بودم

اهی می کشه و میگه :

- خدا خودت بهم صبر بده

وبه سمت خونه اش راه افتاد.حالااین عصا فقط واسه نشون دادن تحکمش نبود.حکم این عصا حکم تکیه گاهی شده بودکه با نبودش صاحبش نقش

زمین میشد.کمر خمیده و پای لرزون آقاجون بی این عصا توانایی قدم برداشتن نداشت.

کلافه از دست دختری که هم سن و سال خودم به نظر می رسید پوفی کشیدم و به سمت ردیف کرمهای ضد افتاب رفتم .spf های 30 و50 با هم

دیگه قاطی شده بودن در حال مرتب کردن ردیفها بودم که متوجه ورود شخصی به داخل مغازه شدم.دست از کار کشیدم و به سمت در تغییر نگاه

دادم.با دیدن محمد کمی جا خوردم.اما بلافاصله سعی کردم عادی رفتار کنم و در جواب سلام معمولیش ، سرد سلام کنم.


romangram.com | @romangram_com