#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_157


می گن سخت زندگی کردن سخته...بدون پول زندگی کردن سخته...اما من میگم وقتی دلت خوش باشه دیگه هیچی مهم نیست...دیگه مهم نیست

مجبوری با وسایل کم و قدیمی تو یه خونه ی کوچیک روزاتو سپری کنی...می خوام تکلیف خودم و مشخص کنم می خوام پرستار نباشم...اگه قرار به

پرستاریه که مهوش خانمم از عهده اش بر میاد می خوام عاشق باشم...می خوام مادر باشم...می خوام دوست بدارم و دوست داشته شم...می

خوام مهم باشم...گاهی منم نظر بدم...حرفام حرف باشه وپذیرفته شم

- اقا امیرسام

- بله

- میتونم یه خواهش کنم

- البته

- می خوام اینجا زندگی کنم

- اما

- اجازه میدید حرفمو بزنم

به تکان سری اکتفا کرد

- قراره با هم کار کنیم تجربه ای ندارم اما میتونم تا وقتی راه میفتم تو حساب کتاب و مرتب نگه داشتن مغازه کمکتون کنم...اما چیزی که واسم

اهمیت داره اویده...می خوام کنارش باشم

بی توجه به بهت نگاش ادامه میدم

- میدونم ممکن نیست اما می خوام ممکنش کنم میشم مادرش...اون یه بچه اس که قطعا" به محبت مادری نیاز داره...قول میدم واسش کم

نزارم...قول میدم مادر باشم نه نامادری

سکوت طولانی شو می شکنه

- اما همون طور که خودت گفتی ممکن نیست...من دایی شم میتونم نگهش دارم...میتونم قیمش شم اما تو...نه

- کاری به نسبتا ندارم...می خوام کنارش باشم

- ممنونتم که داری تمام تلاشتو میکنی اما به خوبی میدونی من مردی نیستم که با این حرفا خرشم...من خودم استاده بازی ام

- متاسفم واسه افکار پوسیدتون دارید بهم توهین می کنید

- قصدم توهین نیست...یادمه به زور راضی شدید اوید و نگه دارید...حالا چی شده؟ امیدوارم درد بی خونگی نباشه

- درد من وابستگیه...من به اوید وابسته شدم دل کندن ازش سخته برام

پوزخندی زد وگفت :


romangram.com | @romangram_com