#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_155
تاوان خرابکاری دیگران وبده...همه چیز و میدونم و می خوام لج نکنم و حقیقتو بگم
اما این جمله ی شایان باعث میشه لج کنم
- هر چی بگی به تاوان گذشته انجام میدم...تا حالا قید ابروزده تا تونستم از خطاهای گذشته جبدان کروم...دیگه چی کارکنم واسه جبران خطاهام
می خوام بهش حال کنم...هیچ وقت نمیشه...گذشته رو جبران کرد...حقشه بدونه جبران هر چیزی امکان پذیر نیست...ابی که ریخته شده قابل جمع
کردن نیست...پس محکم و بدون لرزش صدا میگم :
- من بابامو می خوام...نیتونی زنده اش کنی؟
محکم تر از قبل در حالیکه به سمت اشپزخونه عقب گرد کردم فریاد می زنم
- این اخرین درخواست منه...اگه بابامو زنده کردی...هرچی بگی قبوله
سکوت جمع وبهت نگاهها باعث نشد که برق نفرت تو چشمای شایان و نبینم و ای کاش معنی برق نگاشو می فهمیدم
دوست داشتم درست تصمیم بگیرم...راه های زیادی پیش روم قرارداشت اما سالم ترین راه همیشه بهترین میشد...تو فرصتی که امیرسام به حمام
رفت سراغ گوشیش رفتم و شماره ی نوید و گرفتم...قرار شد همدیگه رو ببینیم
توی کافی شاپی که نزدیکی محلمون بود نشسته بودم که نوید اومد...به احترامش از جا بلندشدم
وبعد از احوالپرسی سعی میکنم براش توضیح بدم...من یه تصمیایی دارم
- تعجب نگاهشو می فهمم...حتی درخواست ملاقاتمم واسش تعجب برانگیز بود وحالا با این مقدمه ی یکدفعه ای متعجب تر میشه...می فهمم که
نباید انقدر یکدفعه ای حرف زد...اما خوب باید زودتر به خونه می رفتم
- من یه تصمیماتی دارم...یعنی از دیشب تا حالا دارم روش فکر میکنم و نظر مثبتی به ایده ی خودم دارم...فقط به کمک شما نیاز دارم
- هر کمکی باشه انجام میدم
- باید در جریان باشید که امیرسام خونشو فروخته...تا یه ماهه دیگه قرار داد خونه تمام میشه و ما باید اونجا رو ترک کنیم...از طرفی امیرسامم بیکار
شده
خواست حرفی بزنه که گفتم :
- حرفاتونو شنیده ام وتا جایی که لازمه در جریان امور هستم...پس اجازه بدید حرف بزنم...می خوام کمک کنید با پول خونه یه داروخانه بزنیم
- پول خونه کفاف یه داروخونه رو فکر نکنم بده
- می دونم اما میتونیم از کمک هزینه استفاده کنیم
- اونجوری باید دنبال یه منطقه ی محدومباشید
- جاش مهم نیست...مهم اینه که باید بدونم امیرسام راضی به چنین کاری میشه یا نه
romangram.com | @romangram_com