#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_154

دیگه ای رو بزرگ کنه...امیرسامم ناراحت میشه و واسه همیشه قید المان رفتن و البته مهرنوش ومیزنه اونم به خاطر اوید

تو فکرام غرق شده بود...توی کل محتویات ذهنی ام این شخصیت امیرسام گم بود وگنگ...شاید علاقه اش به مهرنوش زیاد نبوده...اما علاقه اش به

المان رفتن و که میدونم خیلی زیاد بود

الان داشتم تو برزخ خیالات قدم میزدم...تکلیفم نامشخص بود اما به حساب پرو پیمون داشتم ... پوزخندی به این تفکر اخری میزنم...تکلیف چی

بود...کارم و از دست داده بودم و از این نظر یه وجه اشتراک با امیرسام پیدا کرده بودم ... هر دو بیکار بودیم و تا چند رورزه دیگه این خونه باید تخلیه

میشد...یه فکر مثل یه جرقه به ذهنم خطور کرد...فکری که نمیشد تنهایی از پسش بربیای...اما نوید...فکر کنم با اون میشد

ذهنم توی گذشته توقف کرده بود که صدای پریا منو به خودم میاره

- - حالت خوبه

- به خودم میام اهی می کشم...حق تمام تلاشهای من این نیست

بیا بریم تو پذیرایی...انگار خیلی حالت خوب نیست تو جمع که باشی روحیه ات بهترمیشه

به حرفش گوش میدم و به دنبالش از اتاق می زنم بیرون...نگاهم به نگاه نگران مامان میفته

- شایان چند باره پیغام فرستاده می خوادتو رو ببینه می خوای چی کار کنی مادر...

- بهش زنگ بزنید بیاد

مامان با بی میلی ازجاش بلند شد و به سمت تلفن رفت...کمتر از پنج دقیقه طول کشید تا شایان خودشو به خونمون برسونه

نگاهش هر روز بی فروغ تر ازروز قبل میشد.. التماس چشماش انکار نشدنی بود...اما نظرات من و عوض نمیکرد

- بگوباید چه کنم باور کن وقت ندارم...بچه هام توی بیمارستانه...حالش اصلا" خوب نیست...دکترش می گفت فقط چند روزهدیگه فرصت داریم براش

یه کلیه پیدا کنیم...تورو خدا...یه کاری کن...تو قیم این بچه ای تو تنها کسی هستی که میتونی اجازه ی عملبدی

- خیلی خودخواهی...اوید فقط یه لچه اس چطور میتونه زیرعملدووم بیاره

- میتونه...با دکترا حرف زدم ...مشکلی پیش نمیاد

- اگه الانم مشکلی پیش نیاد بعدها وقتی بزرگتر شد...اگه این همه خوخواه نبودی دلم می سوخت

- دلت بسوزه...چون نمی دونی من چی میکشم...نمی دونی ودرک نمی کنی دردم چیه؟ تو اگه درد کشیدی منم دارم می کشم...نوعشون یکی

نیست...جنسشون فرق داره...اما درد...درده

با همه یسختیا و تلخیاش

- من و با خودت مقایسه نکن

- بگوباید چه کنم

تردید دارم بگم یا نه...می دونم مامان دلخور میشه...می دونم در واستم یه بازیه..می دونم اون بچه گناهی نداره...می دونم حق اون بچه نیست

romangram.com | @romangram_com