#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_142

- مگه چی شده؟

- کی به این بچه شیر داده

باترس سرمو بلند کردم وباصدای ارومی گفتم :

- من بهش شیر خشک دادم

سری ازافسوس تکون داد وگفت :

- بفرمایید...اخه ایشون میتونه مادر باشه...خواهر من وقتی نمیتونی از یه بچه مراقبت کنی...مجبوری بچه میاری...شما هنوز نمیدونی واسه تهیه

ی شیر خشک باید از اب ولرم استفاده کنی

معلومه که میدونستم این دکترم چه حرفا که...تازه فهمیدم چه غلطی کردم ... به خاطر بی حوصلگی ام ...اب سماور ومستقیم تو شیشه ریخته

بودم...از فکر دردی که این بچه ی معصوم کشیده بدنم به رعشه در اومد

چشمامو واسه یه لحظه بستم

- بیا جلو تر خانم

با پاهایی سست جلوتر رفتم...وبه قسمتی که دکتر نشونمون میداد نگاه کردم...گوشه لبش یه تاول ریز زده بود...سفیدی شیر خشک همون گوشه

خشکیده بود...باز لرزیدم...تحملشو نداشتم...با ندونم کاری چی سر این کوچولو ی بی زبان اورده بودم...

- چی کار کردی مگه؟

یا خدا...حالا جواب اینو چی می دادم...خصوصا" که تن صداشم عصبی بود

- تند نرو...شما که هنوز خودتونم واسه این بچه شناسنامه نگرفتین

- اون قصه اش فرق داره

- من کاری به قصه ندارم...واقعیت ومی بینم ...اصلا"مگه شما این بچه رو تا حالا درمونگاه بردید واسه نوبت واکسنش

- اره اون نوبتاشو سر وقت زده...

- پس چطور کسی بیماری این بچه رو تشخیص نداده

- بیماری؟ چه بیماری؟

این جمله ها رو امیرسام با ترس بیان میکرد در حالیکه من فقط گوش می دادن

- باید ازمایش بده ولی حالتاش به احتمال نود درصد مربوط به بیماری انمی...که اگه زود درمان شه مشکل خاصی براش پیش نمیادبه کمی مراقبت

نیاز داره...که انگار از عهده ی شما خارج

- ببین خانم محترم من کلی گرفتاری داشتم...لطف کنید وقتی از چیزی خبر ندارید...قضاوت بی جا نکنید

- من به عنوان یه پزشک دارم راهنماییتون میکنم...وگرنه به من مربوط نیست قراره چی سر این بچه بیاد

romangram.com | @romangram_com