#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_141


با صدای نگران امیرسام با هق هق اروم شده ام نفس اسوده ای کشیدم...اما گریه های اون بچه قرار نبود بند بیاد

- میگم اینچا چه خبره

- با بغض گفتم

- هر کاری میکنم ارم نمیشه

- هر کاری منظورت گریه اس دیگه؟ اینجوری از یه بچه مراقبت میکنن

با همون هق هقی که داشت رفته رفته اروم میشد گفتم :

- من که گفتم از من ساخته نیست

کلافه سری تکون داد وبه سمت بچه رفت وبغلش کرد...گریه اش بند نمیومد...لحن تند صداش عصبی بودنشو به رخ می کشید

- حاضر شو ببریمش دکتر...انگار حالش بده...خدایا...

کلافه دستی تو موهاش کشید وتلاش می کرد با ضربه های اروم به پشت بچه ارومش کنه

طی طول مسیر فقط صدای گریه های اوید بود که شنیده میشد...گریه هایی که دلمو به درد میاورد...حس خوبی نداشتم...قبل از اینکه بهش شیر

بدم نا ارام بود اما نه در این حد...لب به دندون گرفتم واز خدا خواستم خودش به خیر بگذرونه...توانی در خود نداشتم واسه تحمل یه در دسر

دیگه...جلوی نزدیکترین درمانگاه ماشین ونگه داشت...بلافاصله از ماشین پیاده شدیم...خلوت بودن درمانگاه باعث شد خیلی زود نوبتمون بشه...دکتر

درمانگاه یه زن خیلی عصبی بود...بعد از معاینه یه نگاه غصبناک به من وامیرسام انداخت...وگفت :

- اسم بیمار

- هنوز اسم نداره

همین حرف امیرسام باعث شد دکتر نگاهشو غصبناکترکنه وباعصبانیت بگه :

- این بچه جند وقتشه؟

- بیست روز

- بیست روزشه اما هنوز شناسنامه نداره...البته تعجبی نداره...ازهمین بی توجهیتون نسبت به این طفل معصوم میشه فهمید ادمای بی تفاوتی

هستید...من نمیدونم عدالت خدا کجاس که به بعضیا بچه نمیده...اونوقت بهاین دوتا ادم بی خیال

- خانم چی داری میگی...واسه خودت قصه میبافی؟یه کلام بگوحالش چطوره؟

- مهمه براتون؟

- معلومه که واسمون اهمیت داره

- اره از نحوی غذادادن به بچه تون معلومه..


romangram.com | @romangram_com