#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_125


- پس چی شده؟

- راستش...یه نامه...ازدادگاه واست اومده

نامه ی چی؟

- بهتره بیای خودت ببینی

- شاکی کیه؟

- ظاهرا"خودت

بایدزودبرم که ببینم جریان چیه!؟

باعجله خودم وبه خونه می رسونم اویدتوحیاط داره بانیما بازی میکنه...چشمش که به من میفته بلافاصله به سمتم میادوخودش وتوی اغوشم

میندازه.صورت وموهاشوبوسه می زنم...ازش می خوام به بازی اشادامه بده وخودم یه راست می رم توی اتاقم...پریابادیدنم بلافاصله ازجاش

بلندمیشه وباسلامی کوتاه نامه روبه طرفم می گیره...نامه بازشده رومیخونم...همون شکایت خودمن بایه پیوست که دلیلش حضورشایان ومعرفی

خودش...فقط اون تقاضاکرده جلسه ی دادگاه به شاهرودارجاع داده شه...به حدی متعجبم که فقط دارم باچشمام کلمات نوشته شده روی

کاغذوزیرورومی کنم...گیجم...دلیل کارشایان ونمی فهمم...ترسی ندارم...فقط بعداین همه سال نمی فهمم چی باعث شده شایان به یادگذشته

بیفته...

- جریان این نامه چیه

- چی بگم...مربوط به پرونده ی شکایت من

- بعدازاین همه مدت...تازه یادشون اومده رسیدگی کنن

- نه من پیگیری نکرده بودم دیگه...تاحالاکه شایان اومده وخودش درخواست رسیدگی داده

- چرا؟

- احتمالا"واسه این که زودتربه پرونده اش رسیدگی شه

- یعنی عجله ی زیادواسه حضانت بچه اش

- دقیقا"...اخه دیروزم مدعی بودکه بچه شومی خواد؟

- نپرسیدی چرا

- اونقدرشوکه شدم که نتونستم چیزی بپرسم

- حالامی خوای چی کارکنی نمیدونم میرم دادگاه...ببینم جریان چیه!؟

- یعنی میتونن مجبورت کنن بچه توبهشون بدی


romangram.com | @romangram_com