#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_119


انگاردیگه دنبال حاشیه نیست چون بی حرف میگه :

- من بچه ام ومی خوام

دارم حرفاشوتجزیه تحلیل می کنم...باخودم فکرمی کنم...داره ازکدوم بچه حرف میزنه...باتعجب توچشماش زل میزنم وباصدای گنگی میگم :

- کدوم بچه

- پسرم...اوید

- کی گفته اویدپسرته؟

- شواهدوسنش

- کدوم شاهد؟

- اون گردنبند

گردنبند...گردنبندی که واسه همیشه شده بودمال هما من بعدازتولداویدانداختم گردنش...بحسابم به هم ریخته...مغزم کارنمی کنه...توی ذهن من یه

تسویه حساب کامل می چرخید ولی حالا...تنهاکاری که به ذهنم قدمیده بی حرف وبی توجه به شایان راهمومیکشم وبایه تاکسی دربست میرم

سمت امازاده محمدنیازدارم خالیشم...حال دلم یه جوری...مشکلی ندارم بابت شایان اون که نمیتونه اوید وازمن بگیره...چون حقی نسبت به شایان

نداره...چون نسبتی نیست بین اون واوید

<< یادمه هماچقدردوست داشت من به محمدفکرکنم...می گفت میشه رومحمدحساب کردباهاش حرف زده بودنمی دونم چی بینشون گفته شده

فقط میدونم محمدخواسته بودخیلی ازگذشته ی من ندونه...عجیبه به نظرم هرکسی بایدتوی ازدواج دومش محتا ط ترعمل کنه؟ به همااینوگفتم وانم

عین همین جمله روبه محمدرسوند...پاسخ محمدمسخره بوداماانگارعقیده ی شخصی اش بود...اون میگفت تصمیم گرفتم توانتخاب ازگذشته ی

شخص نپرسم...همونطورکه خیلیا ممکن منوواسه گذشتم نخوان منم نمی خوام کسی روواسه گذشته اش نخوام

هماقسم می خوردکه خیلی بامجمدحرف زده وسربسته بهش گفته من نامزدداشتم وپاسخ محمداین بوده که واسش مهم نیست.. ، من یه جورایی

بهش گفتم توبانامزدت رابطه داشتی اونم گفت اشکال نداره ...اونجوری موقعیتامون تازه برابرمیشه...گفتم نمی خوای بدونی چرانامزدیشون به هم

خورداونم گفته واسم گذشته مهم نیست...همامی گفت محمدوتاییدمیکنم امابازم نظرم اینه که خودتم بایدباهاش حرف بزنی...من تلاش کردم

امانشدبیشترازاین توضیح بدم

توضیحی ندارم...ازاولم کارهمارونشددونستم وفقط دنبال این بودم که راهی پیداکنم...خوب بودکه محمدخودش اومدوگفت جوابتون بمونه بعدازامتحانات

ترم ومن بی حرف اینویه فرصت مناسب دونستم...به خودم گفتم شایدبتونم تااون موقع جای دیگه ای کارپیداکنم

داشتم خودموواسه امتحانات ترم اماده میکردم که تلفنم زنگ خورد...بادیدن شماره همابلافاصله گوشی روبرداشتم

- جانم هما


romangram.com | @romangram_com