#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_116
- من برم ببینم قهوه اماده شده یانه
بارفتن شیرین پریا اروم میگه :
- نظرت چیه؟
- چی بگم ولی فکرنکنم ازطریق شیرین بشه راه به جایی برد.اگه فقط می فهمیدم دلیل این مهربونی یه دفعش چیه؟؟
- لابدشایان اصل ماجراروبهش گفته
حرفی نزدم امامی خواستم ادامه ی ماجراروبدونم
شیرین که بافنجونای داغ فهوه واردپذیرایی میشه هردوسکوت می کنیم ، فنجونوجلوم می زاره تشکرسردی میکنم ونگاهموبه هوای مه گرفته
دورفنجون قهوه ام می دوزم ...
<< نگاهم به بخارقهوه ی روبه روم بودودرحالیکه هنوزخودموتواین موقعیت باورنداشتم سعی میکردم باتلقین ارامش بتونم درست تصمیم بگرم صدای
محمدمنوبه خودم اورد
- خانم احمدی...درک میکنم که ممکن ازاین دعوتم متعجب باشیدوخوشحالم که بهم اعتمادکرده ودعوتم وقبول کردید
تودلم میگم : اره اعتماد...فقط اومدم تکلیفموبدونم واین حسایی که باهاش درگیرم وپایان بدم
- راستش من ...
صدای زنگ گوشیشم مانع ازادمه ی بحثش میشه ، بادیدن اسم همابلافاصله گوشی روجواب میدم
- بله
- سلام پرین جان ، خوبی
- سلام هماجون مرسی ، شماخوبی
- ممنون عزیزم ، خواستم ازت دعوت کنم که امروزوبیای اینجا
به زودی قراربودازایران برن ومن دوست داشتم بیشتردرکناردوست عزیزم باشم
- حتما"میام
بادیدن نگاه کلافه ی محمداین جمله روهم اضافه کردم
- کمی دیرمیام ، اشکالی نداره
- نه عزیزم چه اشکالی
- پس می بینم
باشه حتما"
وباخداحافطی ازهماروبه محمدگفتم :
romangram.com | @romangram_com