#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_114

شایداگه میگفتم اره...

موقع جداشدن کلی اظهارلطف داشت نسبت بهم.ویه جورایی تعارف تیکه پاره میکردتعارفاتی که جوابش ازطرف من شده بودسرپایین وحرفهای

زیرلبی...مثل خواهش میکنم وممنون...

فردای همون روزوقتی محمدمنوبه صرف قهوه دعوت کردحتی اگه خنگم بودم نمی تونستم منظورشونفهمم ...

- پرین...پرین

- چیزی شده؟

- نه ... فقط چند دقیقه اس بدون اینکه حرفی بزنی فقط به اینه ی روبه رو ت خیره شد

اصلا" متوجه نشدم که کی به سکوت رسیده بودم

- میگم پرین...

- جانم

- امروز بازنیماواویددعواشون شدولی شیرین ازاویدحمایت کرد!

نگاه متعجبم بهش دوختم وگفتم

- عجیبه

- همون.من میگم...یه چیزی شده

- هرچی هست درموردشایان

- اره...فکرکنم این بهترین فرصتِ...انتقام

ازانتقام متنفربودم...اماازوقتی پریسارودیدم داشتم بهش فکرمی کردم

. . : : این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (www.98ia.com) ساخته و منتشر شده است : : .





- ببین پرین...من میگم بهش فرصت حرف زدن بده...ببینیم چی میگه وبعدحسابی حالشومیگیریم

درحین زدن حرفاش لبخندشیطانی به لب داشت.لبخندی که منوواسه انتقام وسوسه ترمیکرد...هدفم ازاینجااومدن این نبوداماحالامصمم بودم به

انتقام

وچقدرراست گفتن...اب واسش نیست وگرنه شناگرماهریه

وحالاکه اون اب واسه من فراهم بودمی خواستم شناکنم...ولی مگه من شنابلدبودم؟

- بهش فکرنکن...من کمکت می کنم میدونم موفق میشی

romangram.com | @romangram_com