#گناه_من_رسوایی_نیست_پارت_108

به خاطرمیارم که قراربودسرصحبت وباپریسابازکنم.بهش نگاه میکنم وجهت نگاهشودنبال میکنم که روی اویدخیره شده.

- پریسا

نگاه یخ زدشوبه میدوزه بی حرف منتظرحرفای منه.انگاراین نگاه یخ زدش دستپاچم کرده.به اعتمادبه نفس نیازدارم.نفس می کشم که بتونم کم کنم

این سردی رو...وشروع به صحبت میکنم

- پریساجان

انتظارندارم بگه جانم اماانتظاردارم حرف بزنه.اماباسکوتش فقط زل زده.خوبه که نگاهمم میکنه.بزارادامه بدم شایدکم کنم ازاین کینه

- چرابچه هاتونیاوردی.نمی خواستی من ببینمشون...دلیلش منم؟

مظلومانه میگم که دلش به رحم بیادامابرخلاف تصورم...باکینه چشم میدوزه توچشمام وباخشم ونفرت میگه :

- اره دلیلش تویی...توکه بااومدنت.اومدی که گندبزنی به همه چیز

صدای فریادمامان ومیشنوم که میگه :

- بسته دیگه پریساتمومش کن

- نه بس نمیکنم مامانوبزاراین خانم بدونه باگندش چه به روززندگیم اورد.ازاول همون زندگی تحقیرشدم...سرکوفت رسوایی خواهرم وشنیدم.جواب

اشکای هرشب منوکه میده؟هان کی میده؟

- جواب بی گناهی منوکی میده؟

پوزخندمسخره ای به لب میباره ومیگه :

- بی گناه...برواین دروغاروواسه یکی دیگه بگو...تواگه بی گناه بودی که ازحق خودت دفاع میکردی

- فکرمیکنی نخواستم نکردم...امانشدبه هردری زدم بسته شدومونددربی حرمتی که من ادمش نبودم

- مامان می گفت.چون شایان رفته تودیگه ادامه ندادی...حالاکه شایان هست

چرانمی فهمیدکل زندگی من عوض شده بود.

- دوباره شکایت کن.ازمایش دی ان ای واسه بچه تواین سن که ضرری نداره.توروخدااگه راست میگی بی گناهی تو ثابت کن.خسته ام اززخم زبون

وطعنه

امامن نیومدم به تلافی گذشته.چه کنم بااین حال خواهرم...چه کنم بااین حس ولحن پرازخواهشش...چه کنم بااین اشکهای جاری شده روی گونه

هاش...که بغض به دلم کاشتن...دارم حس میکنم اینجااومدنم اشتباهه.پس بی حرف راه اتاقمودرپیش میگیرم.یه لحظه یادحرفای شایان می

افتم...اومده که اعتراف کنه؟می خوام بهش فرصت اعتراف بدم...فقط اعتراف...به خاطرپریسا...کاش پریسامی فهمیدمن واسه این اینجانیومدم...اما

بغض گلوم وخارش میده اماتلاش دارم نشکنه...پریا که حال بدمو متوجه شده بود به دنبالم اومد

سعی داشت با حرفاش دلداریم بده...اما اروم نمیشدم...زد به سرم از گذشته حرف بزنم...انگار این بهترین راه بود واسه فرار از حال بدم...

romangram.com | @romangram_com